تبليغاتX
هذیان هاى من

 

برداشت n

 

voice

camera

? ready

action

 

 

say hello

getting closed

have fun

laugh

get naked

have more fun

make love

 

 

cut

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط هرمزد در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت |
 

عمل دماغ ( همون بینی )

 

پدر : نه  بهت اجازه نمیدم

پسر : چرا آخه دوست دارم

پدر : گفتم که امکان نداره

پسر : .....

پدر : نمی ذارم . می خوام یه نشون از من در تو بمونه حداقل

 

 

+ نوشته شده توسط هرمزد در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت |
 

کدام سمت ایستادن را می تابی ؟؟؟

 

آنهایی که با نگاهشان قصد خونت را دارند و با دهان تا آخر بازشان مثلا در

حال فریادند و تو نمی شنوی ؟؟؟

 

یا

 

آنهایی که از پشت عینک دودی شان نگاهت می کنند و اینقدر صدای ضبط

بلند است که فریادت را از عصبانیت گلی شدن لباس نو ات که برای مهمانی

خریده ای نمی شنوند .

 

به غیر از این دو گروه ؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده توسط هرمزد در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت |
 

مثل یه بازی

اول تو جیبتو  نیگا می کنی

دو راه داری

یا اینکه یکی از ژتونها تو میندازیو بازی می کنی و  یا می سوزی که میرسی به ژتون بعدی و

یا بعد که سوختی یکم صبر می کنی

به هر حال کسی دقیق  نمی دونه چند تا ژتون داره و یا دستگاه کی می سوزه

 

 

برای باربد   برو بمیر تو هم با اون تجسم کردنت

برای سپهر    تو واقعا بدون تعارف پسر خیلی خوبی هستی

برای خودم    دستگاه سوخته ؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط هرمزد در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت |
 

می خوام یه داستان بنویسم

 

 

چرت و پرت گفتن هم عالمی داره واسه خودش

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط هرمزد در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |
 

مثلا باید اینجا شعر بگم ؟

 

بلد نیستم

 

شاعر داریم ... گبر( فتح بر هر سه)

 

حس و حال هم ندارم اینجا غر غر کنم

 

همینیه که هست

 

اگه نمیتونی خوشی ها رو ببینی برو همین الان بمیر

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط هرمزد در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |
 

اگر قرار بر ماندن بود که می ماندیم

 

قرار بر چیزی نبود

 

قرار بر شادی و خوشحالی از با هم بودن بود و هست

 

یک لحظه تحمل و راضی کردن خود را که با عشق می شناسندش تحمل

نکنیم که نکردیم

 

قرار بر فرداست

 

قرار بر لحظه هاست

 

کی می دونه

 

؟

 

 

+ نوشته شده توسط هرمزد در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |
 

حالا منم و یه دنیا ...

حالا دو راه دارم

( دیدی چه زود رفتم سر اصل مطلب )

یه راه اینکه بشینم و دنبال دلیل بگردم و غصه بخورم و گریه کنم و ...

راه دیگه اینکه این کارا رو نکنم

من حوصله این کارا رو ندارم

پس ...

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط هرمزد در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |
 

 

بگذریم

 

می خواستم از اینجا بگم

 

نه اصرارت بیجاست

 

حوصله ندارم

 

چند روز پیش بود

 

********************************************

 

اینایی که اسمشون رو می خونم معاف کامل شدن ......

 

هرمزد

 

و من آنجا بودم

 

در حالیکه انگار همانجا خداوند تمام گناهانم را بخشید و رستگارانه به سوی بهشت می روم

 

و من آزاد شدم

 

پس سلام بر زندگی

 

خب حالا باید چیکار کنم ؟؟؟

 

**************************************

 

خدایا

 

با تو ام

 

می دونم میشنوی . میدونم حتی برای یک لحظه روت رو از من بر نمی گردونی . حتی برای

 

 یه لحظه

 

من ... آه چجوری بگم  ... روم نمیشه

 

خب بذار اول ازت تشکر کنم

 

خدایا ممنونم بخاطر همه چی

 

خودت می دونی

 

خدایا !!!!

 

کی من تو قرعه کشی برنده میشم پس ؟؟؟

 

*********************************************

 

و این برای توست

 

نه فرقی نداره هر جا بتونم بشینم و وسایلم رو پهن کنم واسم خوبه

 

تو کارت رو بکن

 

فقط یه چایی واسم بیار

 

بعدش من واست می خونم و تو بنویس بلند بلند

 

*****************************************************

 

هنوز همه چی همونجوریه

 

هنوز هر جا که میرم خاکستریه نمی دونم شایدم قهوه ای مایل به آبی باشه اصلا چه فرقی

 

 می کنه

 

 

رنگ مهم نیست فقط تیم ملی

 

 

پس کی می خواین بخندین من نمی دونم

 

بابا جان

 

همینه که هست

 

بس کنین دیگه

 

************************************************

 

از حالا که نه

 

برنامه ریختم که از فروردین برم تو فکر

 

پس یادم بندازینا

 

که اون موقع بخونم

 

تو فکر یه سقفم

 

 

 

+ نوشته شده توسط هرمزد در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت |
 

من زنده ام

زنده می مانم

بهشت الان یکم واسم زوده

حوصله مردن رو هم ندارم الان

حتی وقتش رو هم

 

+ نوشته شده توسط هرمزد در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت |